تبليغاتX
پری دریایی
 

ليله الرغائب نزديک است؛ آرزوهايت را به خط کن

در ميان آرزوهايت بخواه تا در سايه سار يکتايي اش جان تازه کني. آرزو کن که زنجير ياد و محبتش همواره بر گردنت باشد آرزو کن که به آنچه داري طرب کني و هرگز تيغ روزگار بر رويت تيز نشود. آرزو کن آنقدر از غرور و سرسختي سهم ات نشود که دلي را برنجاني که تيغ از زخم بيرون مي آيد اما آزار از دل نه.



يادآوري اش هميشه شيرين است؛ يادآوري روزهايي که سرخوش و بي ادعا روزها را به شب مي رساندي. در خيالات کودکي ات گاه مسافر قصه ها مي شدي و در دل روياها، آرزوهايت را مي شمردي . آرزوهايت هم رنگ و بوي ديگري داشت. شبي در روياهايت صاحب توپ فوتبال و ستاره تيم ملي بودي و يا عروسک مو طلايي و شبي ديگر...

زياد طول نکشيد قد کشيدي مثل يک نهال؛ آرزوهايت هم قد کشيد. ديگر آرزوي توپ فوتبال و جعبه مداد رنگي را در سر نداشتي، دل بسته بودي به دوچرخه خوش رنگ پشت ويترين که هربار نگاهش مي کردي بيشتر محسورش مي شدي.

باز تو قد کشيدي و آرزوهايت هم قد کشيد. دوچرخه، مدادرنگي، عروسک و توپ حال تبديل شده بود به قبولي در دانشگاه و پيدا کردن يک شغل خوب و عشقي پاک . آرزوهايت رنگشان عوض شده بود. ديگر در ميان ابرها و هنگام خيره شدن به سوسوي ستاره ها دنبالشان نمي گشتي. حال تو در دل دهکده جهاني مک لوهان و جامعه پساصنعتي بل نفس مي کشي نه در دل نقاشي هاي خط خطي شده کودکي.

ديگر بزرگ شده اي و به حکم بزرگي کمتر فرصت مي کني فکر کني راجع به آرزوهايت. شايد هم خجالت مي کشي تا مثل زماني که پسر بچه اي شرور بودي يا دختر بچه اي نمکي آرزوهايت را به خط کني و از همان کسي که ثانيه به ثانيه از جوانه بودنت تا درخت شدنت کنارت بود بخواهي که آرزوهايت را به واقعيت تبديل کند.

اما اين قصه و افسانه نيست عين روايت حقيقت است يک سال گذشته است و باز ثانيه هاي زندگي تو را پيوند داده به ليله الرغائب (شب ارزوها) شبي که در يکي از بهترين ماه هاي خدا قرار داد شبي که خدا چشم بر دهان بندگان خود دارد براي استجابت دعا.


...حال مثل دوران کودکي ساده و بي آلايش به زبان بيار آنچه را در اوج جواني آرزويت است از عشق و سلامتي تا بندگي و عاقبت بخيري. درهاي آسمان به روي بندگان گشوده شده است. اين شب به اندازه تمام آرزوهاي کوچک و بزرگ تو وسعت دارد.


به زلالي دل جواني که داري قسم اش بده تا آنکه دوستدارانش را با مور پند مي دهد و با عنکبوتي پناه،متاعي عطايت کند تا يک دم در حضور دوست آنچه ناپسند اوست از تو سر نزند. از خداي آرزوها بخواه تا زبان پاک و دلي به وسعت دريا نصيب همه کند تا سرمه ارادتش بر ديدگان کشيده شود و در مقابل قلم کَرَمش، خط شويم.


امشب، شب آرزوها است ، شب خواستن ، شب اميد داشتن، چوب خطتت پر نمي شود بي حساب و کتاب آرزو کن. به بزرگي عدد 10 دوران کودکي، آرزوهايت را به صف کن...


آرزومند آرزوهاي قشنگتون


 

نوشته شده توسط پریسا در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت 8:0 موضوع | لینک ثابت


خانه تکانی دلت مبارک!!!

سلام سلام بعد از يه مدت طولاني دوباره سلام

باتوجه به اينكه روزهاي پاياني سال 87راپشت سر ميگذاريم وداريم براي سال جديد اماده ميشويم منم ميخوام مثل بقيه افراد كه خونه تكوني ميكنند دلم را خونه تكوني كنم.وكينه ها را بيرون بريزم ودلم را ازتمام كينه ها پاك كنم البته من از هيچ كدوم از شما عزيزان كينه اي ندارم واز شمام ميخوام اگر در جايي باعث ناراحتيتون شدم منو ببخشيد به بزرگواري خودتون،  من كه از شما غير خوبي چيزي نديدم.....

 

دلت را بتکان، غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن…….
دلت را بتکان،اشتباهایت تالاپی می افتد زمین ، بذار همان جا بماند ، فقط از لابه لای اشتباهایت یک تجربه را بیرون بکش … قاب کن و بزن به دیوار دلت ……
دلت را محکم تر اگر بتکانی،تمام کینه هایت هم می ریزد….
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت…..
محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای! هم بیفتد…..
حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد……تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟!
خاطره،خاطره ست باید باشد باید بماند….
کافی ست؟!!
نه هنوز دلت خاک دارد…یک تکان دیگر بس است..
تکاندی؟؟!!
دلت را ببین! چقدر تمیز شد. دلت سبک شد!
حالا این دل جای* او* ست …دعوتش کن ، این دل مال* او* ست
همه چیز ریخت از دلت همه چیز افتاد …و حالا
وحالا تو ماندی و یک دل، یک دل و یک قاب تجربه،مشتی خاطره و یک* او*..
خانه تکانی دلت مبارک….!!!


 

نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 ساعت 16:11 موضوع | لینک ثابت


سلام به همه دوستان خوبم

نماز روزه هاي همتون قبول. اميدوارم كه حداكثر استفاده رو از اين ماه عزيز برده باشيد

توي اين مدت به ياد همتون بودم ، براي همگي تون دعا كردم (البته اگه خدا دعاهامو قبول كرده باشه)

شما هم به ياد من بوديد يا جز فراموش شدگان شده بودم ؟؟؟؟

.....

ولي از تعداد نظرات پست قبليم فهميدم كه نه هنوز خيليا بهم لطف و ارادت دارن

واقعا  شرمندم كرديد ، ازهمتون ممنونم  

 

راستي ممكنه يه مدت طولاني ديگه آپ نكنم .....

آرزومند آرزوهاي قشنگتون


 

نوشته شده توسط پریسا در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت


ماه رمضــــــــــان..و معنای اصطلاحی آن .....


واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر سنگ... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافت خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش میباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته میگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمیكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا میدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار میگیرد و میگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست ...تا بجوشد آبت از بالا و پست... تا سقا هم ربهم آيد جواب.. تشنه باش الله اعلم بالصواب.. زين طلب بنده به كوى حق رسيد... درد مريم را به خرما بن كشيد .... اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده. حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.


پروردگارا، ما را در این ماه، مبارک کن




پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : رمضان ، بدين سبب رمضان ناميده شده است كه گناهان را مى‏سوزاند .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : در نخستين شب ماه رمضان ، درهاى آسمان گشوده مى‏شود و تا آخرين شب آن بسته نمى‏شود .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند ، آرزو مى‏كند كه سراسر سال ، رمضان باشد .
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله : چون هلال ماه رمضان پديد آيد ، درهاى دوزخ بسته گردد و درهاى بهشت گشوده شود و شياطين به زنجير كشيده شوند .



يه خواهش: "عاجزانه از همه دوستان مي خوام سر سفره ي سحري و افطار برام خيلي دعا كنند و منو از دعاي خيرشون فراموش نكنند."


 

نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت


سلام سلام سلام

بعداز یه مدت نسبتا طولانی یه سلام گرم به همه دوستای گلم

توی این مدت خیلی باخودم فکر کردم به گذشته ها ،به اشتباهاتی که مرتکب شده بودم ، به تمام فرصتهای خوبی که چقدر بی تفاوت از کنارشون گذشتم و....

ولی توی این مدت فهمیدم که یادآوری گذشته و حسرت ها و امیدهای از دست رفته کاری بیهوده اس به خاطر همین تصمیم گرفتم که دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم و حسرت هیج چیزی رو نخورم

من به فردا امیدوارم

می دونم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است، لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای نظاره گر آنچه که می گذرد باشیم البته خوب و بد گذروندن این لحظه ها هم بستگی به خود ما داره

یادمه یکی بهم گفت پریسا "سرنوشت از پیش رقم خورده است نباید غصه خورد...."

ولی به نظرمن سرنوشت رو میشه از سر، نوشت

 

خداوند سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان بخواهند "قرآن کریم"

یکی از بزرگترین آرزوهام قبل از مرگم اینه که وقتی برمیگردمو به گذشته ها نگاه می کنم زندگیم عاری از هر اشتباه و خطایی باشه و نیازی هم به یه پاکن جادویی برای پاک کردن اشتباهام نداشته باشم

 


 

نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 3:24 موضوع | لینک ثابت


يه خبر !!!!

سلام سلام

اين آدرس وبلاگ يكي از دوستامه http://arefandvida.blogfa.com

ايشون يه جشنواره شعر و تصوير با موضوع " انتظار" برپا كردن و از همه دوستان خواستن كه توي اين جشنواره شركت كنن

هدفشون هم از برپايي اين جشنواره مهيا كردن شرايطي براي ظهور امام زمان (عج) است

 

از همه دوستاي گلم مي خوام كه دراين جشنواره شركت كنن تا هممون يه جورايي در اين مهم سهيم باشيم و سهم كوچيكي در تعجيل ظهور آقامون داشته باشيم



 


 

امشب (شنبه 26 مرداد ماه ساعت 12:35 نيمه شبه ) یه حال عجیبی دارم تصمیم گرفتم که این پست رو تقدیم کنم به امام زمان و تمام عاشقان و دوستدارنش ...ولي به خاطر جشنواره شعر و تصوير ي كه يكي از دوستام برپا كرده بودن دلم نيومد كه يه مطلب جديد ارسال كنم به همين خاطر ادامش نوشتم


 

تقدیم به آقا امام زمان

وقتی بیایی نسیم بهاری در صحرا می پیچد و شقایق می روید، وقتی بیایی ابر شروع به گریستن می کند و باران می بارد، وقتی بیایی کبوتری در آسمان نیلگون دلم به پرواز در خواهد آمد. پس بیا ای نازنینم! پس بیا و نسیم بهاری را تو در صحرا بپیچان. پس بیا شقایق ها را تو در صحرا برویان. مهدی فاطمه! بیا که مردم در مرداب گناه اسیر شده اند و با دست و پا زدن بیشتر در آن فرو می روند، بیا که من داغ شقایق سرخ را نمی توانم تحمل کنم، با تو شهاب در آسمان نمایان می گردد، با تو پروانه عاشق ترین عاشق می شود.

 

ای امید دل های خسته

به كمترين لحظه عاشق بهار شدن ، كافي است تا به يك عمر چشمت به راه بماند و دلت در انتظارش ساليان سال بتپد.

عشق به مولا يعني رضايت او را بر رضاي خود ترجيح دهي و همراه و همدل او باشي. او مي‌خواهد اهل دل باشي و وجودت سرشار از طهارت و پاكي باشد.

اي بهشتي‌ترين نگار، اي نور بي پايان، مولاي من ، اي عزيزترين نگاه آبي،  سلام بر تو. سلامي همراه با ولايتي خالصانه، سلامي بر تو اي انتظار سبز. اي مطلوب ‌ترين بهار موعود، مي‌داني چشم اميد به ولايت تو دوخته‌ام تا زنگار گناه از پيكره‌ام رخت بر بندد. آقاي من دل به مهر تو بسته‌ام و از محبت تو لبريز شده‌ام. اي خورشيد هدايت بتاب، اي بهشت برين هوا را با عطر حضورت معطر ساز. من به ريسمان مهر تو آويخته‌ام اي همه اميد من، محبت تو حب به خدا است، اي اميد دل‌هاي خسته............ سال هاست كه در انتظار تو به پاي كاج‌هاي وحشي نشسته‌ام و منتظر صداي گام‌هاي دلنواز تو مي‌باشم. مولاي من...... نهال انتظار در دل من ريشه دوانده و تبديل به درختي سترگ گشته است. در جاده تنهايي انتظار، چشم دل را دوخته‌ام به آسمان اميد تا كه شايد......

 

 

كاش ميشد اشك را تهديد كرد…... مدت لبخند را تمديد كرد…...كاش ميشد در ميان لحظه ها،…لحظه ي ديدار را نزديك كرد


 

عاشقان عيدتان مبارك




 

نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت


شبي بي ماه ولي پر از ستاره

سلام به تمام دوستاي خوبم

 امشب قبل ازاينكه اين مطلبو توي وبم بذارم يه حال عجيبي داشتم ؛ يه احساس سنگيني يا شايد هم يه احساس خفگي بود  ، مي خواستم گريه كنم ولي نمي دونم چرا گريه ام نمي گرفت،  به هر حال هر چي بود يه احساس خيلي بدي بود

واقعا نمي دونم چم شده بود، از عالم و آدم متنفر شده بودم ؛ با اينكه از صبح خيلي شاد و خوشحال بودم  و تمام بعدازظهر رو با دوستاي خوبم گذرونده بودم  و حسابي باهم  خوش بوديم ولي نمي دونم چي شد كه يه دفعه تمام غماي عالم روي دلم سنگيني كرد (البته بماند  كه سر يه مساله اي دلخور و عصباني شده بودم ....)


هر وقت دلم ميگيره ، مي رم توي كلبه تنهاييم ؛ كلبه تنهاييم هم تراس خونمونه، يه جاي دنج و آروم كه فقط منم و خدا و ماه و ستاره ها (آخه معمولا شبا مي رم اونجا)

امشب حسابي باهاش درد و دل كردم

 وقتي دلم ميشكنه و بغض تنهايي خفه ام مي كنه، و با خودم مي گم پريسا تنها مرحمت  "خداست " كه از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده پس راحت باشو باهاش درد و دل كن

وقتي سرمو بالا بردم و به آسمون نگاه كردم خيلي تعجب كردم ؛آخه آسمون امشب با شباي ديگه خيلي فرق داشت؛ با اينكه ماه توي آسمون نبود ولي به جاش پر بود از ستاره ، انگار ستاره ها جشن گرفته بودن ، انگاري داشتن مي رقصيدن ، هر جاي آسمونو كه نيگا مي كردم يه ستاره بهم چشمك مي زد، اينگاري بازي چشمك راه انداخته بودن



ناخودآگاه ياد اين جمله از يكي از بزرگان افتادم كه :

ماه را هدف قرار بده تا اگر به خطا هم رفتي از جايي ميان ستارگان سر درآوري


 

نوشته شده توسط پریسا در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 2:5 موضوع | لینک ثابت


خدا رو دوست دارم چون....

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه

خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده

خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند تو آل* نمي كنه

خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه

 

خدا جون با تمام وجود دوستت دارم



 


 

نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت


اي دوست

ای دوست بجای دسته گلی که فردا برمزارم می گذاری، امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن. به جای سیل اشکی که فردا بر قبرم می ریزی، امروز با تبسمی شادم کن. بجای متن های تسلیت گونه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی، امروز با پیامهای کوچک خوشحالم کن. من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا.

 

كاش جز فراموش شدگان نمي شدم ولي خوشحالم ، خوشحالم كه خدا فراموششم نكرده





 

نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت


دلم خيلي گرفته.....

سلام ، من نه فرشته ام ونه از جنس آسمون ، و نه به قول اون نويسنده معروف يک کلوخ تيپا خورده ، من  فقط يه آدمم ، يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !!

 

کاش خداي اون بالاها آدمايي رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن  ، به يه چيز بخندن ، به يه چيز اشک بريزن  ، و فهم و ادب و ايمان چاشني صداقت کلامشون باشه .

 

به همون خداي آسمونا اينا شعر نيست شعار نيست لااقل براي من نيست

اينا از عمق وجود م بلند ميشه .


 

نوشته شده توسط پریسا در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت